غريب آشنا
  • غريب آشنا ( سه‏شنبه 28/3/1387 :: ساعت 7:43 عصر)

    عيادت
    مرگ از پنجره ي بسته به من مي نگرد
    زندگي از دم در
    قصد رفتن دارد
    روحم از سقف گذر خواهد کرد
    در شبي تيره و سرد
    تخت حس خواهد کرد
    که سبکتر شده است
    در تنم خرچنگيست
    که مرا مي کاود
    خوب مي دانم من
    که تهي خواهم شد
    و فرو خواهم ريخت
    توده ي زشت کريهي شده ام
    بچه هايم از من مي ترسند
    آشنايانم نيز
    به ملاقات پرستار جوان مي آيند





    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [28/3/1387- 7:43 ع] عيادت
    [17/11/1386- 2:30 ع] پست چهلم : پايان
    [26/10/1386- 9:17 ص] حرف حق
    [19/10/1386- 10:0 ص] فقط عزاداري؟
    [7/9/1386- 9:35 ص] آخرين خدانگهدار
    [4/9/1386- 8:58 ص] غريبه
    [13/8/1386- 2:20 ع] خاطره
    [8/8/1386- 4:33 ع] دردهاي من نگفتني است...
    [5/8/1386- 10:35 ص] غريب
    [28/7/1386- 10:47 ص] اين را همه مي دانند
    [9/7/1386- 1:30 ع] بشينم..... برپا !!!
    [31/6/1386- 1:42 ع] نخل ها...
    [3/6/1386- 10:47 ص] اولين گام
    [21/5/1386- 1:51 ع] دليل بودن و نبودنم
    [27/4/1386- 1:45 ع] ابرااا
    [آرشيو شده ها]