غريب آشنا
  • غريب آشنا ( چهارشنبه 12/10/1386 :: ساعت 9:44 صبح)


     




    گوشها منتظر بانگ جرس‌هاي من‌اند

    گوشها منتظر بانگ جرس هاي من‏اند
    کوچه‌ها منتظر بانگ قدم‌هاي تو اند
    تو از اين برف فرو آمده دلگير مشو
    تو از اين وادي سرمازده نوميد مباش
    دي زماني دارد
    و زمستان اجلش نزديک است
    من صداي نفس باغچه را مي‌شنوم
    و صداي قدم گل را در يک قدمي
    و صداي گذر گرده گل را در بستر باد
    و صداي سفر و هجرت دريا را در هودج ابر
    و صداي شعف فاخته را در باران
    و صداي اثر باران را بر قوس و قزح
    و صداهايي نمناک و مرموز و سبز
    عجب آواز خوشي در راه است
    پ.ن. تقديم به همون کسي که....




    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [28/3/1387- 7:43 ع] عيادت
    [17/11/1386- 2:30 ع] پست چهلم : پايان
    [26/10/1386- 9:17 ص] حرف حق
    [19/10/1386- 10:0 ص] فقط عزاداري؟
    [7/9/1386- 9:35 ص] آخرين خدانگهدار
    [4/9/1386- 8:58 ص] غريبه
    [13/8/1386- 2:20 ع] خاطره
    [8/8/1386- 4:33 ع] دردهاي من نگفتني است...
    [5/8/1386- 10:35 ص] غريب
    [28/7/1386- 10:47 ص] اين را همه مي دانند
    [9/7/1386- 1:30 ع] بشينم..... برپا !!!
    [31/6/1386- 1:42 ع] نخل ها...
    [3/6/1386- 10:47 ص] اولين گام
    [21/5/1386- 1:51 ع] دليل بودن و نبودنم
    [27/4/1386- 1:45 ع] ابرااا
    [آرشيو شده ها]